محمدعلی دیبایی

مدرکی که مترادف کار نیست.

دلیل سیل عظیم درخواست برای ورود به دانشگاه سوالیِ که اکثر اوقات ذهن من رو به خودش مشغول میکنه. البته در اینکه همه­ ی ما “عاشق” کسب علم و دانش هستیم شکی نیست ولی به قول معروف “این حجم از دانشجو بی سابقه است!”. افراد زیادی رو دیدم که صرفا برای خوردن مهر “دانشجو” بر روی پیشونیشون وارد دانشگاه هایی با هزینه های گزاف شدن و همینطور پسرای جوانی که به خاطر “عشق” فراوانشون به تحصیل مدتی افتخار پوشیدن لباس مقدس سربازی را نداشتن!

“مدرکمو بگیرم برم سر کار!” جمله ای که اکثر نوجوانا بهش گرفتارن، چون که ذهنشون هنوز پر از عقاید غلط. این عقیده که “برم دانشگاه، مدرکو میگیرم و بووووووم کار در خونه منتظرمه!” کارشم حتما باید دولتی و پشت میز باشه! ولی اکثر همین دوستان در نهایت کارهایی 180 درجه مخالف با مدرکشون انجام میدن، چون صرفا میرن دانشگاه، مدرکی میگیرن و میخوان کاری انجام بدن.

روحیه­ی کارآفرینی و راه اندازی کسب و کار با استفاده از “توانایی”ها و “مهارت”های خودمون مرده. البته از حق نگذریم که در چند سال اخیر این روحیه کمی پر رنگ تر شده ولی هنوز اکثر افراد پایبند به همون افکار قدیمی هستن. نوجوانا با این عقاید به دانشگاه میرن، تحصیل میکنن و بعد از فارغ التحصیلی منتظرن که یک کار خوب از آسمان براشون نازل بشه. ولی تعداد کمی هستن که کمی فکر میکنن و با توجه به مهارت هایی که بلدن یا یادگرفتن، خودشون کاری را شروع میکنن و تعداد بسیار ناچیزی نسبت به همین افراد، کسایی هستن که قبل از انتخاب رشته و ورود به دانشگاه ،کار و ایده خودشون رو انتخاب کردن و دانشگاه براشون صرفا وسیله ای برای یادگرفتن علم و مهارت های لازم برای رسیدن به اون هدف. البته ناگفته نمونه دانشگاه خودش به تنهایی شما رو حرفه ای و دانشمند نمیکنه! بلکه این شما هستین که با جوییدن دانش (بله، جوییدن!) ،دانشجویی موفق و با مهارت میشین.

حتما تا اینجا با خودتون گفتین که نَفَس بنده از جاهای گرم و نرمی بلند میشه و چهارتا فوش آبدار هم تو دلتون دادین، ولی همونطور که استادی میفرماید: “ما که دعوا نداریم، با کسی هم کار نداریم!”
در ضمن این حرفا که آقا اگه نخونیم باید بریم سربازی، کی پول داره که خودش کار شروع کنه، با این وضع اقتصادی و روند آموزشی اینا همه خواب و خیال و…  همه رو میدونم و خودم هم اینا رو چشیدم. این راه بدون شک سخت و دشوار، ولی هیچ مزد و پاداشی بدون سختی به دست نمیاد و اگه به سادگی به دست اومد، به همون سادگی هم از بین میره. پس اگه یکم سختی بخودمون بدیم و این دلایل رو مثل یه نیروی محرک استفاده کنیم و نه یک مانع، رسیدن بهش اونقدرا هم دور از دست رس نیست.

متن بالا گله و پیشنهادی بود که مخاطبش دوستان نوجوان و والدینی که بدون در نظر گرفتن روحیات و اهداف بچه هاشون ، اونها رو مجبور به تحصیل در دانشگاه میکنن. حرفام شاید شعاری به نظر بیاد ولی اگر یکم روش فکر کنین میبینین که با تحصیل تو رشته درست و کسب مهارت مناسب میشه به نتیجه ی مطلوبی که میخواید برسید.

پیام بگذارید